X
تبلیغات
رایتل

وقتی شهوت جلوی چشمانش را میگرفت به هیچ چیزی جز خالی‌کردن غریزه‌اش فکر نمیکرد...

مکان..فرد..جنس..نوع...زمان...فرد...شی....احساس...

هیچ چیزی مانع او نبود...

از یک انسان بالغ او  به یک حیوان تنزل پیدا میکند...


ایا درست است؟

شاید من اشتباه میکنم...

شاید اینگونه باید زیست...

هروقت.هرکجا.هرطور.هر....باید این حس فروکش کند...فقط وقتی تعهدی به شخصی داری باید خوددارتر باشی...

در غیر اینصورت آزادی مثل یک حیوان هر وقت اراده کنی خود را ارام کنی...


هرچه هست حس فوق العاده غریبی است که عقل را زایل میکند.به خیلی چیزها نمی اندیشی...


ما ۹۸.۵٪ با شامپانزه‌ها شباهت داریم....



نمیدانم..برای من جا نیفتاده است..ولی هرچه هست زیباست..انقدر زیبا و لذت بخش که برایش گاهی محدودیتی نمیتوان گذاشت...

شاید اگر کشوری ازاد از روابط جنسی داشتیم.شاهد چنین اتفاقاتی نبودم و یا بودیم آنقدر جنبه حیوانی نداشت..بلکه جنبی انسانی داشت..





تاریخ : یکشنبه 24 دی 1396 | 18:46 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (1) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.