X
تبلیغات
رایتل

یاد سعید افتادم.سعید کی هست؟

یکی از پسرهای کلاسمونه.حدود 4-5 سالی هست میشناسمش.هم سنیم فکر میکنم ولی اخه خیلییییییییییییییییییی این پسر مثبت و چهره بچه گونه ای داره.تیپ و هیکلش خوبه ها ولی چهره اش اصطلاحا بی بی فیسه.

منم که کلا عاشق این چهره ها :)))))

بعد تازه موهای باحالی هم داره از اینهایی که دستتو وسطش کنی و خراب کنی همه اش.

گونه داره این هواااااا ! از اینها که از دو طرف میخوای محکم بکشی.

همیشه هم میخنده این بچه.

خیلی مودبه.

الان ناخوداگاه بچه خطابش کردم و در واقع ایییینقدر این گوگولی  مگولیه که من بچه حسابش میکنم.

حالا طی همین توصیفات منم که خوش خنده..منم که خوشم میاد ازش.منم که حس نی نی گونه بهش دارم..میبینمش ذوق میکنم..روم به دیفال.

اونم میخنده کلاااا..یعنی خیلیییی خوبه این پسر.

با حجب و حیاست..اصن خیلی باحاله.

اگه میشد به فرزندی قبولش میکردم حتما و هی لپهاشو میکشیدمو دستمو وسط موهاش میبردم بهم میریختم و باز لپهاشو میکشیدم تا اشکش دربیاد:)))))))


نمیدونم تعریف کردم یا نه؟

شاید تکراری باشه..

ی چند روزی نبود و وقتی اومد ماسک زده بود..بین کلاس من با دوست ایستاده بودیم که چایی بگیریم سعید هم اومد که چایی بگیره..

همون روزی بود که من فووووووووووق العاده انرژی داشتم و بعد کلاس استاد2 بود که استاد2 هم بهم گیر میداد که چته؟چرا اینقدر شارژی؟؟

هیچی دیگه اقا ایشون اومد چایی بگیره.سلام کردیم و لبخند و من نه برداشتم و نه گذاشتم.گفتم:نبودین چندروزی.سرماخووووردین؟

گفت:بله متاسفانه.

من:الهیی.خوب بشین ایشالله.مراقب خودتون باشین.موفق باشین.(یهو لود کردم بابا اینجا یونی هست!! یکم دیسپلین و نوع رفتار اینجا متفاوته)

سعید:ممنون.شما هم همینطور.

حالا اوشون ماسک زده بود نمیدیدم ولی من که تا جایی که جا داشت لبخندم میزدم.سعید گونه هاش سرخ شده بود.

ما که فاصله گرفتیم.دوستم خنده اش گرفته بود.میگفت حالت خوبه؟؟؟؟چی میگی به سعید؟

گفت گناه داشت.سرماخورده بود خب....بعد که زمان میگذشت من بیشتر لود میکردم که چی گفتم و در چه موقعیتی بوده و بیشتر شرمسار میشدم)

(حالا جملات دقیق یادم نیست اما مضمون همین بود)


اصن ناخوداگاه من اونها رو گفتم...


دیگه میگذشت ومیگذشت و من سوتی پشت سوتی میدادم به این بچه اما در حد خیلی کوچیک..


تا چند روز پیش که نشسته بودیم توی سایت و سعید در افق سمت راست من و پشت سرم بود.

من دنبال کسی میگشتم که بتونم یک سوالی بپرسم.با دوست بودیم.

یهو برگشتم سمت چپو دیدم کسی نبود.برگشتم سمت راست دیدم سعید داره ما رو نگاه میکنه و چشم توی چشم شدیم و من یک خنده ذوقناکی از خودم صادر کردم که حد نداشت!!!!!!!!!

بیچاره اونم خندید و سرخ شد..

دوستم از خنده من گفت کی بود؟

گفتم سعید.

گفت باز که سوتی افتضاحی دادی.بیا برو تا بدتر گند نزدی!

دیگه رفتم پیشش و سوال پرسیدم و دوست هم اومد و حل شد سوالمون و رفتیم نشستیم و من هروقت به اون خنده ذوقناک فکر میکنم بیشتر خنده ام میگیره.

حالا اون روز هم اییییییییینقدر منو دوست خندیده بودیم توی سایت که گونه هامون درد میکرد.


تا روز امتحان دوم که رفتیم سرجلسه نشستیم و سعید کنار من بود.دوست برگشته میگه:باز سوتی ندی.

گفتم سوتیو اول صبح دادم:))


وقتی رفتم یونی فکر کردم شیشه ماشین باز گذاشتم.بدووو بدوووو برگشتم برم ببینم بسته است یا نه.میدویدم.بعد خوب بود 4-5 قدم به پیچ ساختمون سرعتمو کم کردم چون یهویی سعید از پشت پیچ ظاهر شد و جفتمون استپ شدیم و میخندید و سلام و صبح بخیر گفتیم...

یعنی سرعت کم نکرده بودم رفته بودم اول صبحی در بغل ابن بچه گولی مگولی!


حالا چی شد یادش افتادم؟

از اینجا یادش افتادم که الان میخایم یک سوال بپرسیم و دوستان میگن :برو از سعید بپرس و منو مسخره میکنن:|



پنج شنبه هم منو بسیار مسخره کردن و میگفتن تو سعیدو میبینی کلا خیلی ذوق میکنی و خیلی باهاش صمیمی برخورد میکنی.

گفتم:اره.واقعا میبینمش ذوق میکنم و شما ها اسم اینهارو گذاشتین سوتی و صمیمیت.در صورتی که من با همه اینطوری هستم .ولی سعید چون حس بچه گونه بهش دارم و نسبت به تمام بچه های کلاس حجب و حیاش بهتر است باهاش راحتترم. بعد هم اونم میخنده.از ادمهای خوش خنده خوشم میاد خب.

دیگه کمی اختلاط کردیم و تایید کردن که اره تو به همه لبخند میزنی و باهاشون خوبی ولی نسبت به سعید مشخصه ذوق داری.



الان شما بگین شما این 4 تا عکس اولو ببینین واکنشتون چیه؟


https://www.google.com/search?q=%D9%BE%D8%B3%D8%B1+%D8%A8%DA%86%D9%87+%D9%84%D9%BE%DB%8C&tbm=isch&tbs=rimg:CdUVfjwhZdWkIjjSmP7EKYCRQp9oVEpx8GN5G_1prCZq7TSRB_1dHxfuFeEUzW3jjQ0_19MnGQk4qbMsaDPHtqObdjyfCoSCdKY_1sQpgJFCEYqprX43T6EGKhIJn2hUSnHwY3kR4E-dWeqTd1EqEgkb-msJmrtNJBHkvad3LuwREyoSCUH90fF-4V4REVLZ8AFtnxbuKhIJTNbeONDT_10wROWPhhNLOeeoqEgmcZCTipsyxoBHRd6DfORxQXCoSCc8e2o5t2PJ8EaVfFjQV2EE_1&tbo=u&sa=X&ved=0ahUKEwjD6MPnsebYAhVEBiwKHQ9WDgoQ9C8IHw&biw=1093&bih=530&dpr=1.25


دقیقا همین مدلیه این پسر..

منم که حس مادرانه ام قوی...دوست دارم بگیرم فشارش بدم :))))))))

خب معلومه ادم اینو میبینه ذوق میکنه^_^



فکر کنم اون روز توی سایت داشت نگاه میکرد و میگفت این ن-ل چرا اییییییینقدر میخنده؟؟؟؟!!!!!

کلا من فازم همین مدلیه..اینقدر میخندم که جدیدا همه ازم شاکی شدن.

اما جمله قشنگی دیدم درباره این خندیدنه که بعدا میزارم.


همین حسی که به سعید دارمو دقیقا به یک دوست دیگه ام دارم..دخمله.یادم نیس اینجا اسمشو چی گذاشته بودم.وااای که وقتی میخنده اییییییییینقدر ناااز میشه.اصن من اول عاشق خنده هاش شدم بعد اسمشو فهمیدم و باهاش دوست شدم:))


گاهی میگیرم لپهاشو میکشم...همه میدونن این غنچه منه..نی نی منه...خیلییییی باحاله.اصن عاشقشونم...واسلام:)



تاریخ : شنبه 30 دی 1396 | 14:37 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (0) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.