X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

دیشب بارونی بود هوا و لذت بخش بود.خیلی خوب بود...

از نشسته خسته شده بودم و اومدم روی تخت دراز شدم و گشادی غلبه کرد که برم یک بالش دیگه بیارم و پتو تا کردم و گذاشتم روی شکم و لب تاب روی پتو! در همن حین خوندن و کار کردن خوابم برده بود...نفهمیده بودم کی خوابیدم با همون وضعیت!

حس کردم لب تاب داره جابجا میشه.دیدم بابا هستن ک اومدن لب تاب برداشتن و میگم بزارین خاموشش کنم..

برق و خاموش کردن و لب تاب روی صندلی کنارم گذاشتن و خوابیدم...


خوبه توی خواب ارومم.وگرنه تا الان لب تاب به 7 قطعه چاق و لاغر تقسیم شده بود :))


یادمه طفل کوچکی که بودم:)) وقت خواب دقیقا 270 درجه..چرخش داشتم..اهل لگد پرونی و غلت زدن و... نبودم اما چرخشو چرا....حسابی سرجای خودم میچرخیدم.برای همین هم با شر-لی موقع خواب خیلیییی بحث میکردیم.

شر-لی عادت داشت بچسبه به ادم...من باز باید دورم خالی میبود و به طول و عرض و پهنا و ارتفاع اندازه دست و پام جای چرخش میذاشتم...نمیذاشتم کسی بهم بچسبه..دست یکی بهم میخورد خوابم نمیبرد..خودم باید میرفتم توی بغل یکی یا اغلب کسیو بغل میکردم و اون هم چند دقیقه بیشتر نمیتونستم طاقت بیارم..بعدش پامیشدم و جابجا میشدم..

الان دیگه چرخشی درکار نیست..تماس خیلیییییییییییییییی کمتر اذیتم میکنه.مگه بدخلق باشم.

کلا من عاشق رهایی و ازادیم..پا و دستم باید ازاد باشه همیشه:))


بارونیه هوای مشهد...برف که ندیدیم ولی بارون خوبه حداقل..






تاریخ : سه‌شنبه 1 اسفند 1396 | 10:17 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (0) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.