X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

اقا دیشب من کتابو خوندم و به خودم جایزه میدادم و فرت و فرت خودمو تشویق میکردم و ی دقیقه ی دقیقه حالمو خوب میکردم:))

درس هم نصفه نیمه خونده بودم و گفته بودم فداااااااااااای سرم!!!!!!!!!

دروغ چرا؟

از امار کتابخونیمم بشدت راضی بودم و سرخوشم کرده بود:)

از اون سمت با یک دوست بسیار خوب کمی گپ و گفت کردیم و انرژِی تزریق کردیم بهم و سرحالتر شدم.

توی مدت کتابخونی و فرصتهای دقیقه ای هم گوشی کاملا کنار گذاشته بودم و حال دلم خووووب شد.

با سرندی-من کمی حرف زدیم و من از ته دلم میخندیدم...چرا؟

چون کتاب خونده بودم.جایزه داده بودم.انرژی گرفته بودم.برای خودم وقت گذاشته بودم.کلا سرندی- من هم که اصن همین اسمش کوه انرژی و شادابیه.چه برسه به خودش:))

تصمیم گرفته بودم خوش بگذره و خوش هم گذروندم^_^


و چقدرررررر این ی دقیقه خووووب بودا...عالی بود..


همه عالم میدونن من عمرا دفتر برنامه ریزی بردارم و بنویسم و بهش عمل کنم!!!

دیروز یک جمله خیلی قشنگ خوندم داخل کتاب.نقل به مضمون:از اتفاقی که افتاده لذت ببر.نه اتفاقی که "باید" بیفته.

خب یکم فکر کردم دیدم یک نمونه اون برای من خیلی خوب جواب داده..

من همیشه برنامه میریختم که هر شب نیم ساعت کتاب کاغذی بخونم. و چون مرتب انجام نمیدادم.بعد چند روز بی انگیزه میشدم.از خودم و تمام برنامه ریزیهای زندگی حالم بهم میخورد.

با خودم گفته بودم:هر روز باید کتاب بخونی! میخاد 5 دقیقه باشه.میخاد 5 ساعت باشه! هروقت خاستی بخون.و سعی کن هرروز بخونی!فرقی هم نداره کاغذی باشه.الکترونیکی باشه.صوتی باشه... .

خب خیلی خووووب ج داده این دو ماه...و شد یک اتفاق عالی. روزی که 3-4 ساعت کتاب میخوندم و روز بعدی که 10 دقیقه یک ویس گوش میدادم اصلا از خودم ناراضی نبودم.میگفتم لاااایک داری!!!

خب شخص شخیص بنده  هزاران بار تصمیم گرفتم کتاب شکرگذاری بهش عمل کنم که نکردم:))

فووقش 5 روزش...بقیه بیخیالش....و بعد چون درست بهش عمل نمیکردم بیخیالش میشدم.

ی روزی تصمیم گرفتم صبح که بیدار میشم فقط بگم خدایا شکرت...همونطوری در حال خاب و بیداری یکم شکر کنم.مثلا هوا..نفس..زندگی..راه رفتن... .

بدون اونکه بخوام مثل اون کتابه بنویسم و از حرفها...

بعد از دیشب تصمیم گرفتم هر شب قبل خواب ده تا شکر گذاری بنویسم و صبح از روی اون بخونم.اینجوری صبحها تنبلیم نمیشه که پاشم بنویسم:))

خب این هم دیشب نوشتم.


دیشب با یک حال خیلیییی خیلییی خیلیییی خیلییییی فوق العاده ای خوابیدم.

خوابهای خوبی هم میدیدم.یادم نیست چیا بود...صبح کمی با استرس بیدار شدم و باز 2 تا یک دقیقه برای خودم وقت گذاشتم و حالم جا اومد حسابی.

از روی شکرگذاری خوندم.

امیدوارم این هم بشه هرروز.

نمیخام سخت بگیرم که تمام اون کارهارو باید انجام بدم.نه! منی که ضعف دارم داخل اجرای اینجوری کارهای روتین..کم کم درستش میکنم:))

یک رژ زدم و یک تل و یک مداد مشکی گوشه چشمم(نه تمام چشمم)..ابروهام یکم دراومده...حتی ضد افتاب هم نزدم و جالبه عینک داااشتم..این تمام دیزاین من بود امروز(میگم که چرا گفتم)

به سمت دانشگاه رفتم و هوای بارونی و فوق العاده بود و تیو راه با اهنگ بلند بلند میخوندم و قر میدادم....

خیلیییییییییی خوب بود...عالی بود...

فکر کنم تمام چهارراههای مسیر دیگه منو میشناسن...

وارد یونی شدم دیدم مسول امور دانشجویی داره ورزش میکنه.گفتم الاااااان بیاد گیر بده بهم که چرا رنگ لباست فلانه؟

دیدم اصلااا نیومد و ادامه داد به ورزشش و منم خنده کنان رفتم سمت کلاس و جینگیلی مستون بودم برای خودم و شاداب!

استاد غول دیوانه ساز اومد و امتحان نگرفت و گفت برین خونتون:))


اصن انرژی مثبتتم بیداااد میکرد...رفتیم ازش ی چندتاسوال پرسیدیم و رفتم با یک سری کارمندهای یونی و اساتید خداحافظی و تبریک عید و بلااستثنا بهم گفتن:چه خبره؟؟چقدر خوشگل شدی امروز!! خبریه؟؟؟

و من میگفتم: خوشحالم.حال دلم خوبه:)


و یاد 2 تا عکسم افتادم که همه بلااستثنا میگن اینها فووووق العاده زیبا هستن و وقتی نگاه میکنم یادم میاد چقدر موقع اون دو عکس حالم خوووب بوده..


توی راه خواستم ویس بفرستم که نمیدونم چرا ویس نمیشد بفرستم...

زنگ زدم به پسرخاله و حالشو پرسیدم! 

فکر کنم سرندی-من پسرخاله منم:))

دفعه اخری که بهش زنگ زدم.میگفت:هر وقت اسمت میفته خود به خود شارژ میشم.اینقدر که بهم روحیه و انرژی میدی.

چون حالم خوب بود.گفتم زنگ بزنم حالشو بپرسم و برای عید هم دعوتش کنم مشهد...بهش میگفتم دلم برای اون فسقلی بچه ات تنگ شده.با پست بفرستش!! میگه بیا کاملا ببرش!مال خودت!!

اخه پدر هم اینقدر بخشنده مگه داریم؟؟؟؟

اومدم خونه و پولی که به کسی قرض داده بودم و باید چند روز پیش بهم میداد و نداده بود بهش گفتم بریز دیگه لدفا:))

با خودم گفتم حالا میگه وقتی از سرکار اومدم و....

اما در کمال تعجب گفت:الان میریزم.


اصن حالی کردماااا


فعلا تاثیر یک دقیقه ای وقت برای خودتون تا اینجا!!


شما چی؟

شما امروز خودتون نوازش کردین؟

برنامه ای برای نوازش امروز خودتون دارین؟



امیدوارم همینطوری ادامه داشته باشه انرژی و خوب بودن و روزگار:)



تاریخ : سه‌شنبه 22 اسفند 1396 | 09:58 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.