X
تبلیغات
رایتل

از ساعت ۵صبح بیدارم.‌.و از استرس شدید بیدار شدم:-(

دیشب خواب دیدم توی مسجدی هستیم..من دنبال کفشهام میگردم..

عصبانیم..هیچ وسیله ام‌نیست...

مامان بردن..

دست اخر اومدن و دیدم دست مامان بوده!


خونه کسی مسافر بودیم..مستر نون و یکی دیگه هم بود..

اون یکی دیگه میخاست با من باشه که من رغبتی نداشتم.

بعدش جمع کردیم بریم...

رفتیم بازدید نیروگاه..

اونجا یک عده زیادی هم بودن..

بعد معلم سال اولم اومد

گویا همه اش نقشه بوده

ی همچین چیزی

نمید‌ونم.‌‌‌‌..


بعد از خابم استرس وحشتناکی تجربه کردم و پریدم از خاب..




تاریخ : جمعه 17 فروردین 1397 | 08:29 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.