X
تبلیغات
رایتل

این پست حاوی دو نکته است(دو نکته خودش زیر بخش داره باز:)) ) که امروز طی دیدن ویدئوی دکتر ازمندیان بهش برخوردم.

نکته اول:

الف-مدتها پیش توهم اینو زده بودم همه بهم توجه میکنند.(نه از اون توجه ها..از اینها که زیر ذره بینی و حسادت میکنند)اون زمان شرکت دیگه ای کار میکردم. از قبل..همون کودکی پیش زمینه اینو داشتم که کانون توجه باشم.ولی نه به اون شدتی که اون زمان بود-حتی یادمه الوین و ارین که همکارم بودند اون زمان هشدار بهم دادند که ق و بقیه روی تو حساسن و زیر اب میزنن و حسادت میکنند و.... .یعنی اون حس منو تقویت کردند!

کمااینکه دیدم اشتباه نمیکردن و نمیکردم.

اما با تمام اون تفاسیر سعی کردم خودمو از این حسی که فکر کنم همه دارند به من حسادت میکنند یا میخوان سر از کارم دربیارند، رها کنم.برای همین بی توجهی پیشه کردم:))

گذشت و گذشت و این حس کمتر شد؟

نمیدونم!من بهش توجه نمیکردم.

تا اینکه دیشب یک همکلاسی به من پیام داد که ن-ل تو امتحانو چطوری میخونی؟

خب منم طبق معمول ج دادم و بعد خیلی ریلکس بهم گفت:نه!! منظورم کل درسهاست!

گفتم:خب مث بقیه.یعنی چی؟

گفت:من به تو همیشه حسادتم میشده!همیشه به شوهرم یا فلانی میگفتم.معلوم نیست این ن-ل چطوری درس میخونه که سرکلاس استاد سوال میپرسه ج میده.درسش خوبه.کارش خوبه.خوش اخلاقه و..... .

من:OoO

ادامه داد:تو رازت چیه؟

من: بابا تو که نمره هات از من بهتره یا در یک سطحیم.فلان و بیسار... .

خلاصه منو سوال بارون کرد و گفت:با فلانی هم حرف میزنیم همیشه پشت سرت و میگیم حسودیمون میشه بهت و... .

حالا بماند ادامه اش دیگه که میخاست ببینه من چه چیزی مینوشم که این مدلیم:))

ب-دیگه هیچی....امروز یک همکاری که حداقل دو برابر من تیم داره بهم گفت:من همیشه از شما برای تیمم صحبت میکنم و بهشون میگم ارزومه مثل خانم ن-ل باشم.

من: OoO با من شوخی نکننن!!

اوشون با جدیت: یعنی چی؟؟ همه پشت سر شما حرف میزنن.بخاطر فلان کاری کردین.فلان حرفی که زدین باعث رشد تیم من شده.فلان طوری که کردین و..... . یک چیزی میگم به ا.فلانی نگی(منظورش همکار بود)شما مورد حسادت خیلی ها هستین!!!

من: OoO خب خداروشکر میکنم که رشد داشتین. دیگران لطف دارن و.... .


خب الان من نباید سرمو بکوبم به دیوار؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ج- من تا الان این ماه که فاکتور فروش ثبت کردم.هیچ تماسی برای فروش نگرفتم.یعنی چی؟

یعنی تماما مشتریهای قبلیم یا حتی کسی که اصلا نمیشناختم و تازه اشنا شدیم.بهم زنگ زده و گفته مثلا: ن-ل مام داری؟ن-ل لوسیونتون چه رایحه داره؟ن-ل شامپوم تموم شده.کی بدستم میرسه؟دستمال هم میخام و.... .

خب این لطف خداست واقعا و شاید معجزه شکرگزاری یا... .میدونم لطف خدا قطعا هست.

چ-صبح شر-لی گفت که مادرشوهرش و دوست مادرشوهرش در حال فضولی و جستجوی این هستن که:ن-ل چیکااااااااااار میکنه؟؟؟!!!!(بااینکه قبلا گفته بودم و میدونن نتورک کار میکنم)

د- امروز توی ویدئویی که میدیدم از دکتر ازمندیان خیلی قشنگ صحبت کرد و گفت: در حرفه خود توانمند ظاهر شو.گفت: وقتی تو کاریو انجام میدی و درست انجام میدی.افراد.کائنات و... همه به سمت تو جذب میشن و... .

خیلی صحبتها کرد و جالب بود همه اینها برمیگشت به من!به خود خود خود من!

تازه با ویدئوی امروز من فهمیدم که مورد "ج" اتفاق افتاده.من به حسادت دیگران کاری نداشتم.من به زندگی دیگران و سرک کشیدن توی زندگی دیگران کاری نداشتم.سرمو انداخته بودم پایین و حرکت میکردم.

میدونین چی میخوام بگم؟

میخوام بگم، ادم سرش به کار خودش گرم باشه.همه هم که حسادت کنند.فوق چند ثانیه ترمز میکنی.بعدش میگی:خب چیکار کنم؟همینه که هست.برم پی زندگیم.اتفاقا امروز که فهمیدم اینقدر مرکز توجه ام پس باید مقتدرانه تر عمل کنم چون روی زندگی دیگران هم تاثیر گذاره عملکردم.وقتی حتی به سبک پوششم حسادت میشه.خب باید حواسم باشه طوری پوششم باشه که الگویی باشم.نه مخرب.

باید زندگیمو رهبری کنم.

این نکته اول بود.

حالا نکته دوم:

یادم نیست نکته دوم درباره چی بود؟

بجاش یک چیز دیگه مینویسم!!


یادمه این ویدئو رو اون زمان که نگاه میکردم.خسته شده بودم.میگفتم:برو سر اصل مطلب دیگه!!!

نوت هم مینوشتما..عمل هم کم و بیش میکردم.

بعد از گذشتن مدتی که دارم دوباره میبینم.واااای..شگفت انگیز بود.از اول تا اخر گویا تجربه بود.جمله جمله اون مینشست توی وجودم.نوع نگاه و دیدگاهم کاملا عوض شده.اینکه میگن:5 نفر اطرافت کی هستن؟واقعا مهمه.اینکه چی میخونی؟واقعا مهمه.و... .خیلی خیلی خوب بود.کلی دوباره چیزی یاد گرفتم و به نگرشهام اضافه شد.

این ویدئو از دی ماه سال 93 هست که دکتر ازمندیان به دعوت شرکت پنبه ریز میاد و یک سمینار میزاره.

خب سمینار کلی هست.نتورکی نیست.اما درباره ذهن و تفکر خلاق حرف میزنه.و خیلی جالبه وقتی اخر سمینار میپرسه:کی فکر میکنه امروز دوباره متولد شده؟

روی صندلیها پسرک ریشو نشسته و با تمام قدرت.بدون ثانیه ای مکث.دستشو بالا میبره و بلند میگه:من!!!!

دو صندلی بعد از اون اصن به خودش زحمت نمیده بگه... چندنفری هم با تعلل میگن.و چند نفری با سرعت

 پسرک میگن:من!! و بقیه سالن حداقل1000 نفره هم همینطور.

(حالا من فقط چون دوربین میره اون قسمتو نشون میده من اینها رو دیدم.)

خب جالبه بهتون بگم که بین اونهایی که دوربین داره نشون میده.من فقط پسرک ریشو رو دارم میبینم که الانم هست.حالا شاید اونها هم هستن من نمیشناسم.شاید اونها مثل عده ای که از شهرهای دیگه اومده بودند.جز اون دسته بودند و... .

کاری به اینها ندارم.این مهمه که پسرک ریشو اونجا با سرعت نور و با تمام قوا فریاد زد: من!!

اینقدر صحنه جالب بود که من 4 بار دیدم.

و خب پسرک سال 94 خودشو به درامد بالای 5-6 میلیون رسوند و نمیدونم از کی؟(میدونم قبل از 95) درامدش به بالای 15 میلیون رسوند والان 20 میلیون و.... .

نشون میده جدیت چقدر مهمه! نشون میده ادم میتونه متحول بشه! نشون میده.... .

ببینین یک ادم موفق یک تصمیم میگیره و انجامش میده.

:):)



تاریخ : چهارشنبه 22 فروردین 1397 | 23:02 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (0) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.