X
تبلیغات
رایتل

تازه الان متوجه شدم!!!!


من کلی خواب و خیال بافته بودم که عید میرم فلان شهر!!!

سرهمون جریانی که پولمو دادم به فلانی..در نتیجه موکول کردم به بعد امتحانات اما در طی تمااااام خواب و خیالهاااایم من در ارزوی ان شهر جان به جان افرین تسلیم نمودم.


تازه کلی اونجا برای خودم نقشه کشیده بودم یک روز میرم فلانجا

یک روز بهمان جا...

یک روز فلانیو میبینم...

یک روز بهمانیو میبینم...

یک روز اون یکیو میبینم....

همینطور برنامه ریزی کرده بودما و توی خوواب و خیااالم برنامه میریختم!!




حالا یهو امروز شر-لی خانم گفت: من میخام برم فلان شهر شاااید!!!




من چشمهام قلمبه زد بیرون!!! از حسودی داشتم منفجر میشدم!!!


من از چندین ماه این برنامه ارو داشتم...بعد گذشت و گذشت نشد که بشه!! هی گفتم فلان وقت..فلان وقت..فلان وقت...

تا شد عید! عید هم ک اون مدلی!!

حالا هم گذاشته بودم بعد امتحانات!!!

اما الان دارم منفجر میشم که چطوری میشه من بعد اینهمه خواستن و خواستن و خواستن...هی کنسل میشه!!

بعد اونوقت شر-لی یهویی براش جور میشه که بره!!!!


الان از حسودی دارم میترکم.....

من هم مسافرت به اون شهر میخاااام.....آیکون گریه گریه گریه....



ایا من دختر بدی هستم که دعا بکنم شر-لی نتونه بره؟^_^



تاریخ : شنبه 25 فروردین 1397 | 13:16 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (0) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.