دیروز جلسه داشتیم با همایون قاسمیان

ایشون از لیدرهای بزرگه کمپانی و پرشین فمیلی هست و فوق العاده به راحت صحبت کردن من میشناسمش و خیلی دوست داشتنی حرف میزنه.

دفتر جدیدمون ایشون هم هستند و خیلی راحت نشستن کنار بقیه و کارشو انجام میده.

خب با ایشون جلسات گروهی من داشتم و داخل دفتر هم ایشونو در حد حال و احوال و اینها برخورد داشتم.اینطوری نبوده بشینیم دو به دو صحبت کنیم.

جلسه دیروز به اسم ولکام میتینگ بود.یعنی ورودیهای جدید میان و لیدرهای پرشین فمیلی خوش امدگویی میکنند و یکم صحبت میکنند و انتقال تجربه دارند و نه خیلی رسمی هست نه خیلی خودمونی.یک چیزی مابین اینهاست.

خب دیروز من بچه های جدیدمو برده بودم.بین این بچه هام یکی بود که 1 سال پیش با من شروع کرد اما همینجوری بود...جدی کار نمیکرد.حالا دوباره افتاده روی دور....از نظر من الان ایشون ورودی جدید به حساب میاد.چون از یکسال پیش تا الان پلن تغییر کرده.محصولات تغییر کرده.اموزشها تغییر کرده...همه رو به رشد رفته.شاید یک سری اصول همونها باشه اما خیلی چیزها تغییر کرده و ایشون صرفا شاید شنیده باشه.

خلاصه اقای قاسمیان پرسید چه کسایی ورودی جدید هستن؟

این بچه من دستشو بالا نبرد.

بین شاید 70 نفر اینها اقای قاسمیان  بهش گفت:ولی فکر میکنم.ورودی جدید باشیا.

بچه ام گفت:نه.

منم چیزی نگفتم.نمیخاستم حالا بین بقیه بچه هام و جمع بگم:نه.ورودی جدید به حساب میاد.

البته اقای قاسمیان به یک نفر دیگه هم گفت که اول انکار کرد و بعدش گفت:اره.2 سال پیش اومدم و بعد رفتم.الان باز اومدم:|

 

حالا بین اینها سه نکته برام حائز اهمیت بود...خیلی برام جالب بود...

 اول اینکه چقدر نتورک، مهارتهای یک فرد میتونه قدرتمند کنه..با نگاه کردن به افراد میفهمید این ورودی جدیده یا نه؟؟ 

خودش هم بعدا توی صحبتهاش گفت که من شخصا با 5000 نفر مستقیم صحبت کردم.به یکی دست که میدم.میفهمم باید به این چی بگم.چی نگم.. .این مهارتیه که تئوری نیست.انجامش میدین یاد میگیرین.

دوم اینکه یک اقایی بود.خیلی حرف میزد و تیکه میپروند و یک سری صحبتهایی میکرد که اصن ربطی به جلسه نداشت.واقعا اگر من بودم.بیرونش میکردم.یا شاید هم میخاستم خیلی کوتاه بیام.بهش میگفتم:اگر تو درامد 90 میلیونی در ماه داری.بیا اینجا وایستا! و گرنه گوش کن!

اما اینقدر اقای قاسمیان خوب گوش میکرد و خوب حرفهای اقا رو تعبیر میکرد و با قدرت به حرفهایی که میخواست بزنه ادامه میداد که اقا بعد بیست دقیقه در سکوت مطلق رفت و دیگه گوش میداد بصورت کامل!

و چقدر این قدرتمنده..و چقدر این عالیه که تو بتونی کنترل بر جمعیت داشته باشی و رهبری کنی.

نکته سوم اینکه اصلا فکر نمیکردم منو بشناسه.اما خب شناخت و اینقدر حالمو خوووووووب کرد که منو میشناسه.درسته از راس داخل یک تیم هستیم. و همه پرشین فمیلی حساب میشیم.اما در واقع تیم کراس به حساب میایم.خیلی خیلی خوب بود.




تاریخ : شنبه 15 اردیبهشت 1397 | 10:08 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.