+ظهر که اون پست نوشتم دلم میخاست بیام بنویسم دلم یکیو میخاد که زنگ بزنه بگه:دارم میام دنبالت که دو دقیقه ببینمت.منم همینطوری ژولیده برم ببینمش و سرمو بزارم روی شونه اش و دو قیقه امون بشه 3 ساعت اما حال دلم سرحال بشه.محبت خونم کم شده... .

+همون ظهر پیام داده:میخوام بدلیل موضوع مهمی ببینمت.

با خودم دو دو تا چهارتا میکنم میبینمت حتی بگو نیم ساعت..مگه وقت دارم؟

تازه اونم دیدن تو؟ترجیح میدم بخوابم اون تایمو!

(از طریق خبر رسانی دوستانه ای فهمیدم میخواد درباره عشق و عاشقی حرف بزنه.بهش گفتم:تایمم پره)

پسره دانشجوئه هنوز..داره سی سالش میشه.اونوقت میخواد بیاد بگه:من تو رو دوست دارم.

برو عمه اتو دوست داشته باش:|

فقط پسر مثبتی به نظر میاد و گرنه هیچ پارامتر گیرایی در نظر اول نداره.دلیل نمیشه الان توی این بی وقتی تایم براش بزارم.

+خیلی خیلی خیلی زیاد ارتباط دلیمون قویه.امروز از صبح میگفتم:خبری نیست چند روزه ازش....بی خبرم..این چند وقت اخیر پشت سر هم من ازش خبر گرفتم.نه زنگی..نه گپی..نه حرفی.... بیخیالش.زنگ نمیزنم.

حتی ظهر خواستم زنگ بزنم که نزدم...گفتم:تولدم میاد یا نمیاد؟

رسیدم خونه دیدم روی گوشیم پیام اومد از طرفش.

فوووق العاده این ارتباط و انرژی بینمون جریان داره.

سرحال نبودم..سرحال نبود...کمی حالم سرحال شد.ولی اونقدی نشد که بشه...

+پروژه گیر کرده...دوست دارم خودمو بزنم..

+باورتون میشه گوشیمو دیروز که بردم درست کرد برام اما سیمکارتمو شناسایی نمیکرد..امروز دوباره بردم.گفت مشکل از هاردته..

اونوقت بگین:خدا باهات سرجنگ نداره.بنظر من که داره!

+یک ربع خوابیدم و الان برم دوش بگیرم و بشینم یکم روی پروژه کار کنم تا جلسه ام شروع بشه.

+نای حرف زدن ندارم..حتی تایپ کردن...کاش همون دستگاهه بیاد تا هرچی فکر میکنیمو بنویسه و تایپ کنه...



تاریخ : چهارشنبه 2 خرداد 1397 | 16:47 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.