یک ماجرایی 3 روز پیش اتفاق افتاده بود با این مضمون که نگهبان به دختر یکی از ساکنین نامه عاشقانه و فدایت شوم داده بوده و داخل اون از چشم هیزیش هم نوشته بوده که وقتی فلان میپوشی فلان میشی و...!!

مامان اون دختر میاد به مامان و بابای من میگه و اینکه نمیخان بابای دختره بفهمن.چون ممکنه جنگ بشه حسابی!


از قبل هم ساکنین با این نگهبان کمی دچار مشکل بودند و از اون سمت بابا که به هیییییییچ وجه نمیتونن همچین مسله ای قبول کنند که نگهبان یک ساختمون بخواد چشم و ذهن و کارش به خودش نباشه!!!!

نگهبان فوق الذکر هم مورد تایید ریس هیئت مدیره بوده.

بابا هم جزی هیئت مدیره هستند.خلاصه میرن پیش ریس هیئت مدیره و میگن نگهبان همچین دست گلی به اب داده و ریس هم میپرسه به کی نامه داده و.... ؟

بابا بهش نمیگن!

بعد میرن پیش نگهبانه و میگه:من اینکارو نکردم.

بابا میگن:دوربین چک میکنیم و میرن.

وقتی برگشتن دیدن داره با دوربین بازی بازی میکنه.


توی ساختمون کلا پشت این خانواده صحبت هست.همون خانواده ای که به دخترش نامه دادند.چون مامان دختره همه جا میشینه زیادی حرف میزنه.

حالا از دید من که چندباری برخورد داشتم.میبینم دختر بدی نیست.شور و هیجانش از روی سن و سالشه دیگه.خیلی باهوشه.


خلاصه اون دختر هم میاد خونه ما و میشینه به صحبت کردن با بابا و مامانم که اصلا من خراااااب عالم! نگهبان که محافظ این ساختمون و رفت و امدها و.... اینهاست.به چه حقی این کارو کرده؟؟؟


بابا هم بهش میگن:قطعا نگهبان عذرشو میخوایم.و این رفتار هیچ توجیحی نداره!


بابا سفت و سخت وایستادن که این باید بره! 


ریس هیئت مدیره اول اصرار داشته کسی نفهمه ! بعد که میبینه بابا محکم میگن:باید بره!!!

شروع میکنه به جمع کردن همسایه ها و اونجا بابا میگن که نامه به دختر فلانی داده و دختره هم میارنش!

نگهبان هم اعتراف میکنه که بله! من دادم و چندتا حرف فلاااان میزنه که همه همسایه ها برمیدارن میگن:تو خطرناکی و باید بری! پس ممکنه بری تبانی کنی و.... .(از این حرفها که نمیدونم فلانی برا من ی کاری کرده و من براش فلان کارو میکنم و...  //// طوری که یکی از همسایه ها میگه:فردا ممکنه منم نباشم خونه و تو بیای به زن من تعرض کنی! یا میگه:ممکنه بیای تبانی کنی ماشین کسیو از پارکینگ بدزدن و.... )


اینجوری میشه که بابا بدتر میگن:این باید بره!

خواهر نگهبان میاد و من خودم داخل خونه میشنیدم.میگفت:دختره خرابه.عکسشو با پسر توی پارک دارم و..

میخاستم برم بیرون دهنشو سرویس کنم و بگم به چه حقی تو عکس گرفتی و اصن به توچه و .... !

بابا هم در جوابش گقتن:به من و شما چه ربطی داره؟؟؟ داداش تو متاهله!!!!! بعد هم به عنوان نگهبان اینجاست یعنی محافظت!! ما همچین کسیو توی ساختمون نمیخوایم!


ریس هیئت مدیره میاد...خانمش...دخترش.....دامادش....

کلا این خانواده به حمایت از اینها اومده بودن با بابا حرف زدن که ببخشین اینبار!پشت سر اون دختر بیچاره هزاااااااارااان حرف زدن و تهمت زدند و .... .

اون هم بنابه دلیلی که نفع داشت برای خودشون که این نگهبان بمونه!!

چون خواهر نگهبان میره خونه پدرخانم، خانم ریس ساختمون کار میکنه.چون شهرستانی هستند.جای خاب نداره و میاد اینجا و الان نگهبانو بیرون کنند یعنی اونها کارگرخونه باباشونو هم از دست دادن!!


خلاصه بابا گفتن تصمیم با ریسه ولی نگهبان اینجا بمونه من میرم و تصمیم زندگی خودمه!


هربار کسی دهانشو باز کرد و پشت سر این دختر حرف زد..بابا گفتن:برای من اهمیت نداره.دختره خراب یا خوب.این نگهبان اینجاست.حواسش به خودش نیست!تازه با حرفهایی که زده و خواهرش میگه یعنی اینها درست نیست اینحا بمونن و اینکه من و شما نماینده کلی خانواده ایم! من که از نظر شرعی و قانونی و دینی و .... پیگیری کردم و پشت تمام خانواده های اینجا ایستادم.حالا شما هر تصمیم بگیرین همونه.


دیگه تصمیم بر این میشه نگهبان بره.

ببینین وقااحت تا کجا؟؟؟؟؟؟؟

خواهر نگهبان اومده در خونه که بیاین میخاد تحویل بدهً!

بابا گفتن:برو پیش ریس و تحویل بده.

خواهر نگهبان با وقاحت تمام:اونها که هیج کاره ان! شما همه کاره این!!! بیاین تحویل بگیرین!!!


یعنی گند هم زدن...طلبکار هم هستن.

حداقل گند که میزنیم.طلبکار نباشیم.

منافع شخصی جانبی خودمونو به منافع کلی و جمع ترجیح ندیم!وقتی عهده دار مسولیت و اعتماد یک عده افرادیم.



تاریخ : دوشنبه 7 خرداد 1397 | 10:02 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (3) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.