دیشب بی نهایت بی نهایت خسته بودم.همینطوری نشسته خوابم برده بود پشت سیستم روی تخت..خوب شده لب تاب نیفتاده بود..

اومدم بخوابم اما یادم اومد گرسنمه و ممکنه حالم بد بشه.در خواب بیدار شدم و رفتم شام خوردم و اومدم باز خوابیدم.نفهمیدم شر-لی کی اومدن و رفتن و...قرانمم نخوندم...

صبح هم نه برای نماز بیدار شدم نه قران خوندن..هی زنگ زد..هی بیشتر مچاله شدم...

وقتی بیدار شدم کمی دور خودم گشتم و شروع کردم به درست کردن پاور پوینت و نوشتن ورد که هنوووز تموم نشده.


ساعت 5 داشتم میمردم از حال بد که رفتم مثلا تی وی ببینم حالم عوض بشه که کمی با تنظیمات تی وی ور رفتم بس که هیچی نداشت!!! همینجوری زدم نمیدونم کدوم شبکه که زندگی غیاث الدین کاشانی نشون میداد.فیلمشو...قشنگ بود..دیدم تا ساعت 6 که دیدم بی اثره! حالم خوب نمیشه.نشستم پشت سیستم دوباره تا ساعت 7:15 که رسما داشتم از سرددر کور میشدم..

بینهایت بی نهایت بینهایت حالم بد بود...چایی خوردم و یک ژلوفن انداختم بالا و میزم مرتب کردم تا بیام پشت میز بشینم.و رفتم حموم و زیر دوش ایستادم و اینقدر سرمو ماساژ دادم و حرفهای امیدبخش به خودم زدم که حالم شاید بهتر بشه و واقعا شد...

از ظهر کمر و دلمم درد میکنه و حس میکنم داره بچه ام سقط میشه:(

اینقدر به خودم انرژی دادم و قول دادم امشب حتماااا تموم کنم پاور و ورد تا امشب برای استاد بفرستم و بصورت مبسوط فردا روی مقاله تسلط پیدا کنم و به خودم جایزه مهمونی افطاری بدم:)


از حموم اومدم و یکم انرژی جویس خوردم و دارم اهنگ سیروان خسروی(70 میلیون ستاره) گوش میدم و برای شما تایپ میکنم و بهتون توصیه میکنم وقتی حالتون خوب نیست:حمام تراپی+انرژی درمانی+اهنگ انگیزشی+انرژِی جویس.




+نگاه صفحه مانیتور لب تاب میکنم.چشمهام اذیت میشه!! تمام این متنو بدون نگاه به مانیتور نوشتم.

حالا ورد هم میشه اینجوری بنویسم...ولی پاور مجبورم ببینم دیگه:|




تاریخ : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 | 19:54 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (0) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.