خیلی‌سخته حرفهایی بشنوی و ازش خبر داشته باشی ولی نشه اظهار نظر کنی.

+فلانی فلان غذارو نخورد...بخاطر اینکه فقط فلانطور میخوره و نمیدونه چقدر فلان غذا براش مفیده!!

من خودمو حسااااابی خوردم که سکوت کنم.

اولا من اصن دقت نکردم که فلانی از کدوم مدل غذا خوردیا نخورد...

دوم اینکه بیماری داره که نمیتونه هرمدل غذایی بخوره.

سوم به من گفته بود که ناهار یک غذایی خورده که با اون بیماری تداخل داشته و حسابی حالش بد بوده و اینکه مدل غذای دوم که ایشون نخورده و دست نزده.اون حال بدشو تشدید میکنه.


اول اینکه وقتی دو مدل غذا میزارین.یعنی چی؟

یعنی حق انتخاب....

پس حق داره بخوره یا نخوره.

دوم اینکه چرا قضاوت میکنین؟؟؟

حساااابی سخت گذشت تا حرفی نزنم.فقط گفتم:ما که سالمیم میخوریم.اذیت میشیم.چه برسه به اون؟




اقا جان..خانم جان...به شما چه؟


فلانی فلان کرده بخاطر بهمانی....

خب من خبر دارم که فلانی فلان کرده بخاطر یکی دیگه! نه بخاط بهمانی....

بازم به شما چه...

در سکوت گذشت....




فلان فلان حرفو زده بخاطر فلان جور....





هوووف کا وقتی خبر داری و نمیتونی حرفی بزنی...

چقققدر سختته...چقدر سختته که حرف نزنی...چقدر سختته....چقدر سختته....

بعد میگی خب درباره منم همین مدلی...برای منم همین مدلی....



تاریخ : یکشنبه 13 خرداد 1397 | 16:01 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.