تا عصر که خودم جلسات کنسل کردم...

شب هم یکی از اون سمت کنسل شد و فقط موند عصر...


خوابیدم.بیدار شدم و دیدم پیام داده و حرف زدیم و شارژ شدم..

ابدوغ خیار خوردم و چسبید..


هوا خیلیییییییییییییی گرمه...خیلیییی گرم...

کار مفید خاصی نکردم:-|



مستر*م* زنگ زده بود که منو ببینه!منم جواب ندادم:-(


شما باشین چیکار میکنین؟


با زبان خوش و ناخوش چندین بار رد کردم:-(



میشه یکی باشه که دیگه نره......

میشه اونقدی همه کارهام خوب پیش بره ک دغدغه مالی نداشته باشم...

میشه اونقدی زندگی وفا کنه ک دغدغه نداشته باشم....



تاریخ : پنج‌شنبه 17 خرداد 1397 | 16:25 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (1) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.