X
تبلیغات
زولا

امروز به صمیمی ترین دوستم یک محصول از محصولات خودمون معرفی کردم.


بهش برخورده...

حسابی تند و‌تیز بهم پیام داده..


در صورتی ک لحن من ساده بود..پیشنهاد محصولی که الان براش مفیده و چندبااار ازم پرسیده بود تو چی استفاده میکنی؟

بنابه شرایطش نمیشد بهش پیشنهاد بدم.(حامله بود)الان بهش پیشنهاد دادم.


افسردگی بعد زایمان هم نیس!

چندین ماهه از زایمانش گذشته...



بهش پیام دادم ک بهت برخورده؟

من دوست صمیمتم..و.... از روی علاقه گفتم..خودت میدونی.اجباری نیس.خوب باشی.



اما حسابی فهمیدم حسادتش شده..

اون روز خونه‌ مامانش مشخص بود که حسادت میکنه من الان تجارت دارم و اون بچه داره...من ارشد خوندم..اون ازدواج کرده...من تیپ و زیبایی و صورتم اینجوریه...اون بهم ریخته و وقت انچنانی برای خودش نداره...


اتفاقا از نظر من زندگی خیلی خیلی خوبی داره و خیلی حتی به خودش هم گفتم که راه خوب زندگی داره و منم دوست دارم زندگی و سبکشو...



انتظار نداشتم بهش بربخوره!!!

مث این میمونه طرف به من بگه:چیکار کردی پوست صورتت صاف شده؟منو ببین اینجوری جوش و کک و ...داره.منم میخام.

بهش بگم:این کرمو زدم.راهش دوره.من مسیرمه.برات بخرم بیارم؟

طرف بگه:نخیر!!من پوستمم خیلی خوبه!!! الانم راضیه راضیم!!! بهترم میشم!!!




ی چیزی شبیه اینها بود مکالمه!

خود بخوان حدیث مفصل را..



تاریخ : سه‌شنبه 16 مرداد 1397 | 14:26 | چاپ | نویسنده: ne_ll | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.